تبليغاتX
کانون پرورشی فکری کودکان و نوجونان درگز

کانون پرورشی فکری کودکان و نوجونان درگز

کودک و نوجوان

سال نو مباک باد

+ نوشته شده در  شنبه بیست و چهارم اسفند 1387ساعت 18:45  توسط مدیریت کانون  | 

م مثل آب

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:54  توسط مدیریت کانون  | 

شعر

خدا کند...

 خدا کند جوانه ای نمیرد

و در نوکی ترانه ای نمیرد

پری برای پرزدن نخشکد

صفای آشیانه ای نمیرد

 

خدا کند به شهر آرزوها

غریب و بی پناه کس نباشد

درختهای مهربان سرودند:

" پرنده باشد و قفس نباشد "

 

درختهای مهربان سرودند

ولی قفس نه کم که بیشتر شد

پرنده میوه نیست چیدنی نیست

چقدر جوجه آه در به در شد

 

خدا کند دلی ز ما نرنجد

گل از تماس دستها نرنجد

خدا که گوش می دهد به هر آه

خدا کند دل خدا نرنجد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:53  توسط مدیریت کانون  | 

گزارش روز جهانی کودک

دعوت از مهد کودک های شهرستان و اجرای برنامه های مختلف

3       تا ایستگاه مختلف بود که از جمله نقاشی – کاردستی و بازی آزاد بود.

بچه ها آزادانه یکی از آن سه ایستگاه را انتخاب می کردندو مشغول آن می شدند و شادی و نشاط در بچه ها دیده می شد و چر از شور و هیجان بودند.

و همچنین در آخر به هر کودک که کار بهتری را انجام داده بود جوایزی به عنوان یاد بود نیز اهدا گردید.

 

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:52  توسط مدیریت کانون  | 

گزارش هفته کتاب و کتاب خوانی

 
+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:52  توسط مدیریت کانون  | 

لطیفه

 

از شخصی می پرسن : چرا قرصها رو سر وقت نمی خوری ؟

جواب می ده : می خوام میکروب ها رو غافلگیر کنم !

 

 عکاس : دوست دارید عکستون رو چطور بگیرم؟

مشتری : مجانی!

 

معلم : سعید دو تا حیوان دو زیست نام ببر

سعید : قورباغه و برادرش!

  

معلم : مریم سیب زمینی از کی بوجود آمد؟

مریم : از وقتی اولین سیب به زمین افتاد!

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:49  توسط مدیریت کانون  | 

چیستان:

 

1-    نه دست داردو نه پا ولی از همه جا خبر دارد.

2-    آن چیست که یکی است و همیشه با توست.

3-    آن چیست که از میان آب می گذرد ولی خیس نمی شود.

4-    سخت است سنگ نیست..چهار پا دارد شتر نیست...تخم می گذارد پرنده نیست.

5-آن چیست که ارغوانی قبایی دارد .بیرون و درون شهر جایی دارد.گداست و مدوراست و تاجش برسر مانند دم موش پایی دارد.

 

( باد – خدا – نور – لاکپشت – چغندر )

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:49  توسط مدیریت کانون  | 

هزار نکته :

 

هزار نکته : 

اگر تخم مرغ بیش از اندازه در آب جوش بماند به واسطه ترکیبیات آهن و سولفور زرده آن خاکستری یا سبز می شود.اما این رنگ کوچکترین تاثیری در ارزش غذایی یا مزه تخم مرغ ندارد.

احتمالا یکی از دلایل بیش از حد پخته شدن تخم مرغ ها آن است که آن ها را پس از پختن همچنان در ظرف آب جوش باقی می گذاریم . برای جلوگیری از این رنگ یکی از موسسات تحقیقاتی پیشنهاد می کند تخم مرغ را پس از پختن زیر شیر آب سرد بگیرید و یا درون آب یخ قرار دهید تا کاملا خنک شود . این کار نه تنها از تغییر رنگ تخم مرغ جلوگیری می کند بلکه سبب می شود تا پوست آن هم به راحتی کنده شود.

 چرا اندازه انگشتان ما متفاوت است ؟

 یک توپ تنیس را در میان انگشتانتان بگیرید تا ببینید که تمام انگشتان شما در یک سطح قرار می گیرند . اصلا تفاوت اندازه انگشتان نوعی سازگاری برای تاب خوردن بین درخت ها و چیدن میوه هاست. دستی که " انگشتان برابر " داشته باشد مفید و کاربردی نیست . مثلا اگر انگشت کوچک بلند باشد احتمال شکسته شدن و صدمه دیدن آن زیاد است.

 

چرا شیری که داخل یخچال گذاشته می شود هرگز به سردی آبی که در یخچال می گذاریم نمی شود.؟

 شیر از جهت که حاوی مقداری چربی جامد است هرگز مثل آب سرد نمی شود اصولا جامدات کمتر از ما یعات سرما را به خود می گیرد . مزه شناسان به این پدیده " احساس دهانی " می گویند.

اگر آزمایش شیر یا آب برایتان جالب نیست . با استفاده از فریزر خانه آزمایش دیگری را انجام دهید.برای این کار در فریزر خود پیاله ای بستنی خامه دار را در کنار پیاله ای ماست کم چربی یا بی چربی بگذارید. پس از مدتی هر دو را بچسبید . خودتان قضاوت خواهید کرد که ماست سردتر از بستنی شده است . خود ما برای اطمینان و اثبات موضوع این آزمایش را در کمال دقت انجام دادیم . ما برای اطمینان بیش تر در آزمایش خود انواع بستنی و ماست را که مزه های گوناگون داشتند آزمایش کردیم . راستی که به خاطر خوانندگان خود چه فداکاری هایی که نمی کنیم ...

 

چرا وقتی سرخ می شویم احساس گرما می کنیم ؟

 ما معمولا بر اثر واکنشی احساسی مثل دسپاچگی سرخ می شویم و علت آن هم انبساط رگ های پوست است. در این هنگام خون به سطح بدن هجوم می برد و مناطق حساس و لطیف پوست را سرخ می کند.

ما سرخ شدن را بیش تر با صورت مرتبط می دانیم در حالی که خون به گردن و قسمت بالای بدن ما هجوم می برد . جان هرتز استاد زیست شناس دانشگاه می گوید :

هجوم خون گرمای درونی بدن را به سطح آن را احساس می کنند میبرد. اما در حقیقت این مغز است که به دلیل اطلاعاتی که گیرنده های مستقر در پوست جمع آوری می کنند گرما را احساس می کند.

ما نیز به دلیل ارتباط گیرنده های حسی و مغز گرما را در محلی که پوستمان سرخ میشود احساس می کنیم.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:49  توسط مدیریت کانون  | 

هدیه ما به شما

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:40  توسط مدیریت کانون  | 

قدرت قلم

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:35  توسط مدیریت کانون  | 

فرهنگ مردم درگز

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:33  توسط مدیریت کانون  | 

فرهنگ مردم درگز

 پس از نوشتن این تحقیق ایلات و طوایف درگز مندرجات آن درباره سابقه تاریخی محدوده درگز قدیم « ابیورد – نسا – درون » تمام شهرها و روستاهای قدیمی و معروف آن ایلات و طوایف ساکن محدوده آن و انتقال هر یک از آن ایلات و طوایف از اقامتگاه اصلی به مناطق مختلف درگز به فرمان سلاطین  صفوی و افشار و صفوی و قاجار و شهرها و روستاهایی که به وسیله آنان در درگز نباشد و در آن جاها سکونت گزیده اند به نام تیره های خود نامگذاری کرده اند  و خدماتی  را که فرزندان رشید آن ایلات و طوایف برای حفظ و حراست مناطق مرزی شهرستان درگز به عمل آورده اند . یا با جنگ ها و رشادت ها و فداکاریهای خود بیگانگان و اشغالگران را از خاک میهن عزیز بیرون رانده اند .

و در کل برای این گروه تحقیق  حائز اهمیت بود که این ایلات و طوایف به چه زبانی و لهجه سخن می گویند .  چه عادات و رسوم خاص خود دارند و چه نوع ترانه و شعر می خوانند .  و برای کودکان خود چه نوع قصه ها نقل می کنند و لالائی می گویند .

و چه نوع لباس می پوشند و مراسم عروسی و جشن ها و تفریحات و برگزاری مراسم سوگواری آنها چگونه است . امیداوریم که مطالب این تحقیق هم مورد توجه و استفاده شما خوانندگان قرار گیرد .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

زبان – دین – لباس :

 

 

زبان : ترکی ، کردی ، فارسی

 

1- زبان ترکی مخصوص ایل افشار و تیره های وابسته به آن وآذربایجانهای اهل درگز می باشد . 

 

 2-زبان ترکی درگزی :  بین بومی ها و ترکمانهای درگز رواج دارد که مخلوطی از ترکی آذری و ترکمنی سلجوقی است که امروزه اکثر درگزی ها به این زبان تکلم می کنند .

 

3-زبان کردی :  این زبان مخصوص ایل چمشگزک و تیره های وابسته به آن است کردهای درگز و خراسان را  کرمانج می گویند  این طوایف علاوه بر زبانهای کردی ، کرمانجی ، ترکی درگزی و فارسی هم صحبت می کنند .

 

4- زبان فارسی بین یزدیها و کلیمی ها و اکثر اهالی درگز و روستاها رواج دارد .

 

 

 

دین :

 

دین آنها اکثرا شیعه اثنی عشری و اهل تسنن است و تعداد خیلی کمی زرتشتی و مسیحی پیدا     می شود.

 

 

 

 

 

 

 

لباس :

 

 

تا سال 1300 شمسی لباس مردان ایلات و طوایف درگز در اثر مجاورت و رفت و آمد با مردم شهرهای بخارا ، عشق آباد و خیوه مانند لباس ازبک و ترکمن بود .

 و عبارت بوده است از جلیقه یقه بسته و جبه بلند در اصطلاح محلی « دن » می گفتند روی آن مردم عام شال سفید و سادات شال سبز رنگ به کمر می بستند و روی جبه اولی قبای دیگری که قدری بلندتر و گشادتر بود می پوشیدند و شلوار گشاد از دبیت مشکی  یا کرباس آبی و کفش چرمی ساده مانند نعلین یا چکمه به پای می کردند و اکثرا کلاه پوست بره ای مشکی تخم مرغی که آن را ( شوپورمه ) یا بورک می گفتند و بعضی ها هم نوع دیگر کلاه که دوره آن پوست بره مشکی یا قهوه ای و روی سه پارچه مشکی یا مخمل دوخته شده بود به آن کلاه ( قزاقی ) می گفتند و در برخی شهرها و یا روستاها شب کلاه سر می کردند و دور آن شال سفید یا زرد یا سبز می پیچیدند .

لباس زنان عبارت بود از پیراهن پارچه ساده و گلدار کوتاه  تا زانو که دور یقه و دامن آن نوار مشکی و یا قرمز و سکه دوزی شده بود که به آن کونیک می گفتند به بر می کردند و روی آن نیم تنه ای به نام یل یا کلجه  می پوشیدند و شلوار پرچین از پارچه های چیت گلدار یا متقال و کرباس آبی سیر که بندی آن تا ساق پا می رسد و  به  اصطلاح محلی آن را  شلوار می گفتند به تن می کردند و روسری پارچه ای با شال گلدار که آنرا یالق  یا باشلق می نامیدند  به سر می انداختند و دستمال ابریشمی مشکی یا پار چه ای به سر می بستند .  و قسمتی از روسری را زیر چانه رو کرده و  به پشت سر می انداختند

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

صنایع دستی :

 

 

اکثر سکنه درگز تا سال 1300 شمسی قسمت عمده احتیاجات : فرش ، لباس ، رختخواب مورد نیاز خانواده را خود تهیه می کردند .

زنان و دختران در شهرها و روستاها با دایرکردن کارگاههای دستی ، گلیم ، قالیچه ، پیراهن شلواری ، چادرشب زنانه ، چادر شب رختخواب ، سفره و غیره از نخ ابریشم و پنبه رنگی و ساده می بافتند .

در روستاهای کرد و ترکمن نشین ، قالی بافی و قالیچه بافی و خورجین بافی و گلیم بافی و نمد مالی رونقی داشت و از درآمد این فراورده های صنایع دستی قسمت عمده احتیاجات و هزینه زندگی خانواده را تامین می کردند .

گر چه امروز این صنایع دستی به علت رواج یافتن تولیدات ماشینی رونق  قدیم را ندارد ولی هنوز هم در بعضی از نقاط درگز کارگاههایی دایر است و زنان و مردان و دختران به انجام اینکارها مشغول هستند .

پوستین دوزی هم یکی از کارهای دستی درگز بود که امروز تعداد کمی کارگاه پوستین دوزی دارند . پوستین های درگز از حیث آش و پرداخت و ظرافت و دوخت معروف بود .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

رقص محلی در قدیم

 

 

در اکثر روستاهای درگز به خصوص مناطق کردنشین در اعیاد و جشنهای نوروزی یا  عروسی ، دختران و زنان در یک دایره بزرگ و در محوطه وسیع متصل به هم با لباسهای زیبا و رنگارنگ که دور یقه پیراهن با نواری از سکه دوزی  آرایش یافته و روسری گلدار ابریشمی یا شماق کرده  و روی پیراهن نیم نه گلدوزی شده پوشیده و با شلوار گلدار قیطان دوزی شده در بر همراه با آهنگ دهل و سرنا و یک رقصه یا دو رقصه می رقصند و ضمن رقصی که روی و پشتشتان به همدیگر است به آهستگی دور می زنند .

 زنان و جوانان و مردان هم در پشت بامهای اطراف محوطه  یا کنار آن فرش انداخته و نشسته و یا ایستاده یا حلقه وار به تماشای رقص دختران و زنان می ایستند .

 جوانان محل در حین رقص دختر دلخواه خود را دیده و پسندیده  و برای نامزدی انتخاب می کنند و به آهستگی خود را به صف رقص کنندگان رسانیده و دستمال ابریشمی را به بازوی دختر برگزیده خود یا گوشه شال روسری آن می بندد که معمولا در این دستمال یک سکه طلا یا چیزی معادل آن لای دستمال می گذارد . ضمن بستن دستمال به بازوی دختر حرفی آهسته بیخ گوش او می گوید که طبعا اعلام خاطرخواهی و دلبستگی است . در این موقع اطرافیان دختر متوجه او می شوند و حرفهای بیخ گوشی بین آنها در می گیرد و دختر با لبخند  غرورآمیزی و سرخی شرم بر چهره از امتیاز خود بر دیگران مسرور و خوشحال می شود .

 در روستاهای درگز پسر ، دختر دلخواه را به هنگام آوردن آب از چشمه یا کار در مزرعه انتخاب می کنند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مراسم نامزدی

 

پدر و مادر پسر پس از دریافت جواب قبول ساعت مناسبی را تعیین کرده و با گرفتن وقت و به اتفاق زن خود و ریش سفیدان طایفه به خانه پدر دختر می رفتند آنها هم چند نفر از  بزرگان و ریش سفیدان قبیله خود را به این مراسم دعوت می کردند پس از حضور همه و تبادل تعاریف و تمجید از صفات و محسنات و هنرهای پسر و دختر  برای تعیین باشلق ،  میزان مهریه ، میزان خرید و تهیه جهیزیه ، مخارج و  نحوه برگزاری جشن عقد و عروسی به گفتگو می پردازند .

 مبلغ شیرها به هنرهای دختر و کارآیی و ارزش مادی او برای خانواده داشت . مثلا اگر در کار قالی بافی ، سوزن دوزی  ، گلدوزی و..... تجربه و مهارت و ورزیدگی داشت شیربهای آن دختر همچنین مهریه ای ش گران بود، زیرا درآمد حاصل از این هنرها در تامین هزینه زندگی خانواده ارزش و اهمیت خاصی داشت . تمام مبلغ شیربها که بین پانصد تا هزارتومان بود به مادر تعلق می گرفت زیرا او را شیر داده و بزرگ کرده و هنرهای ارزنده ای به او تعلیم داده است .

 پس از آنکه طرفین در تمام موارد به توافق  می رسیدند کله قندی را که قبلا تهیه کرده بودند به عنوان اعلام نامزدی دختر و پسر برای همسری در مجلس می شکستند و قطعات آن را به تعداد حاضران در دستمال ابریشمی می بستند و بین حاضران تقسیم می کردند و سرکله قند را هم برای تهیه شربت جهت عروس و داماد و در شب زفاف به مادر دختر می دادند که نگهدارد .

پدر و مادر در این مجلس انگشتری طلا و یک طاقه شال اگر توانا بود از ترمه تهیه می کردند به مادر دختر می دادند و دختر را به این وسیله رسما برای پسر خود نشان و نامزد می کردند ، این مراسم پس از پذیرایی با چای و شیرینی و شربت خاتمه  پیدا می کرد در این مجلس تمام شرایطی که مورد قبول طرفین قرار گرفته بود در دو نسخه صورت بر می داشتند هر نسخه را بدست یک طرف می دادند .

 

 

 

 

 

 

تشریفات عقد

 

مراسم عقد قبل از عروسی در روز مناسبی با تشکیل مجلس جشن و سرور  برگزار می شد. جریان آن چنین بود که روز بر گزاری مراسم عقدکنان اطاقی را در خانه عروس با قالی و قالیچه و شال  تزئین می کردند

 و سفره سفیدی سمت دیوار رو به قبله اطاق می گسترانیدند و آیینه بزرگ و پایه داری در کنار سفره به دیوار تکیه می دادند و طرفین آیینه شمعدانهای نقره ای روشن می کردند و جلوی آیینه یک جلد قرآن کریم و آب در ظرف بلور و شیرینی  و نبات و یک قرص نان در فصل گل یک دسته گل هم در سفره می نهادند .

عروس را در اطاق دیگری آرایش می کردند . دو نفر از زنان که غالبا مادر و خاله یا از نزدیکان و خویشان عروس بودند در طرفین دختر بازوانش را گرفته و سر سفره  عقد می آوردند و رو به قبله و آیینه می نشاندند  زنهای توی اطاق  همه باید یک بخته و سفید بخت می بودند  زنهای دو شوهر کرده نباید داخل اطاق عقد می شدند . اطراف عروس را دختران و زنان خانواده های عروس و داماد می گرفتند و به آهنگ دایره و دست می زدند و می رقصیدند و شادی می کردند .

 در این مواقع یکی از روحانیون که قبلا برای آن ساعت دعوت شده بود با همراهش وارد  اطاق مردان که در اطاق دیگر بودند می شدند و پس از صرف چای و شیرینی و با توجه به میزان مهریه و شرایط موافقت شده یک نفر را نزد عروس می فرستادند یا با صدای بلند از این اطاق به اطاق عقد که در وسط در داشت و در این موقع باز می کردند خطاب به عروس سئوال می کرد .

فلانی آیا  تو به من وکالت می دهی و حاضری تو را به فلان مبلغ مهریه به عقد فلانی در بیاورم . عروس به ظاهر به لحاظ حجب و حیا و یا باطنا بر حسب تعلیماتی که قبلا به او داده بودند در دو دفعه سکوت می کرد و در دفعه سوم سئوال بلی می گفت . در این موقع زنها و مردها هماهنگ دست می زدند و هلهله و شادی می نمودند  بر دست روحانی هم از داماد وکالت می گرفت و خطبه و صیغه عقد خوانده  می شد و مبارک می گفتند .

 هنگام جریان عقد  شال سفیدی دو نفر از دختران یا زنان خوش بخت روی سر عروس به طور افقی می گرفتند یک نفر هم با دو قطعه قند روی عروس قند می سایید سپس آقای داماد را که قبلا آرایش کرده بود به اطاق عقد عروس می آوردند و در آنجا با آهنگ دایره مردان و زنان حاضر در جلسه به شادی  و رقص می پرداختند غالبا این مراسم در عصر انجام می شد و تا پاسی از شب ادامه داشت .

 

 

جهیزیه برانی

 

 

آخرین روز جشن عروسی یا در جریان آن از خانه عروس جهیزیه تهیه شده را از قبیل : فرش ، رختخواب ، لباس ، ظروف ، لوازم خانه ، به وسیله چند نفر در طبق اگر زیاد بود بار قاطر کرده با دهل و سرنا به خانه داماد حمل می کردند و به صورت ریز آن به پدر داماد تحویل و رسید اخذ می نمودند .

این رسید معمولا ذیل یک نسخه صورت ریز اقلام جهیزیه تحویل شده نوشته می شد و برای پدر دختر ارسال می گردید و به حاملین جهیزیه هم انعام  مناسب می دادند ، این جهیزیه را در اطاق عروس در خانه داماد می چیدند  و حجله عروس را می آراستند .

 

 

 

خوانچه هدیه

 

هر داماد یک یا دو نفر برادر خوانده که به آنها قارداشلق می گفتند داشت که از بین دوستان صمیمی خود انتخاب می کرد روز قبل از عروسی از خانه قارداشلق خوانچه ای محتوای یک دست لباس با کفش و جوارب و پیراهن و کله قند و کاسه نبات و نقل که روی آن را شال ترمه می کشیدند به خانه داماد برای داماد می فرستادند.

خانواده داماد هم ضمن تشکر انعام مناسبی به حامل خوانچه می دادند . رسم این بود که در موقع دامادی قارداشلق هم این خانواده چنین خوانچه و هدیه ای برای او می فرستادند یعنی عمل به مثل انجام می دادند .

 

 

 

 

 

 

 

اعتقادات و آداب مذهبی

 

در بین  مردم و طوایف مختلف درگز مانند سایر نقاط خراسان یا ایران اعتقادات مذهبی  وجود داشت و هنوز هم  دارد . مرد و زن و به قدر نیاز و دخیل نشستن در مقابل ائمه اطهار و یا اولیا و ادای نذورات عقیده استواری داشتند و دارند و برای برآورده شدن حاجات خود به این نذورات و دخیل نشستن دست می زدند .

 نمونه هایی از آنها را در اینجا ذکر می کنیم :

- نذرسید ، نذر به قبور و ائمه و امامزاده و اولیاء ، نخ بستن به درختان ، انداختن سفره  حضرت ابوالفضل(ع )، رویت هلال ماه ، مراسم خواستن باران ، مراسم قربانی ، آداب دینی حضرت خضر نبی (ع) ، آداب دفع چشم  زخم ، آجیل  مشکل گشا

 

مراسم خواستن باران

 

  در بهاران خشکسالی که مزارع دیم  دچار کم آبی می شد  مردم آدمک پار چه ای را مانند مترسک درست می کردند  و چوب بلندی نصب می  نمودند که آن را کوسن می گفتند و یک نفر آنرا به دست می گرفت و اطراف او هم عده ای از مردان سالخورده و جوانان راه می افتادند  به در خانه های مردم می رفتند و این ترانه ها را می خواندند

کوسن ، کوسن نه ایستر                      تاریدن یا قش ایستر

کوسن اشی قصابدی             قارده یاقسه حسابدی

کوسن یازیق کاسب دور                    چوخ قرض اونی با سبدور

الله یا قش ویرگین                              نذرم قبول ایت گنن

یاق یاقشیم سیئلگنه                            یاق یتیمون بلگینه

یاق صفیرون  باغچه سنه                     یاق قوجه نون دیمه سنه

 

  این دسته با گرداندن کوسن و خواندن ترانه درخواست باران ، جلو درب هر خانه توقف می کردند و یکی از افراد آن خانه  ظرفی را پر از آب  می نمود و روی کوسن می ریخت و از خداوند نزول باران درخواست می کرد و در بعضی نقاط درگز هم آش می پختند و بین مستمندان تقسیم می کردند و معتقد بودند با پختن آش قدری باران نازل می شود .

 

 

 

مراسم قربانی

 

روز دهم ذیحجه ( روز عید قربان ) گوسفند یا شتری را می خریدند و چشمهای قربانی را سورمه می کشیدند و به پیشانی آن آیینه کوچک می بستند و به گردن و گوشهایش دستمال ابریشم می آویختند و به محل  قربانگاه می آوردند

 و پس از خوراندن آب و خواندن دعای قربانی آنرا ذبح می کردند و گوشت قربانی را بین همسایه ها و خانواده های مستمندان تقسیم می کردند البته امروز هم شتر و گوسفند قربانی می کنند ولی بدون تشریفات مذکور .

 

 

 آجیل مشکل گشا

 

یکی از معتقدات مردم درگز مانند سایر نقاط ایران تهیه و تنظیم  آجیل  مشکل گشا بود که هنوز هم این عقیده رواج دارد ، ترتیب عمل چنین است که برای برآوردن حاجت در اولین پنجشنبه هر ماه آجیل مشکل گشا را که مرکب بود از : کشمش ، انجیر ، خرما ، فندق ، پسته ، نخود برشته ، مغز بادام ، برگه زردآلو ، برگه هلو ، سنجد ، عناب ، مغز گردو که دوازده رقم را به نام دوازده امام (ع)  تشکیل می داد تهیه می کردند و آن را مخلوط می نموده و به ظرفی می ریختند . سپس افراد خانواده و همسایه ها را جمع می کردند و بعد یک نفر بزرگتر و نماز خوان خانواده وضو می گرفت و قصه آجیل مشکل گشا را نقل می کرد و برای برآورده شدن حاجت نیت می نمود تا با تقسیم آجیل مشکل گشا حاجتش برآورده شود .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

مراسم سمنوپزان

 

نزدیک عید نوروز دختران دم بخت خانواده ها در خانه ای که سمنو می پزند جمع می شوند و کوزه سرگشاده ای را پر از  آب می کنند و هر یک از دختران چیزی از قبیل : انگشتری ، دکمه سنجاق قفلی ، سکه  ، منجوق ، به توی کوزه می اندازند سپس روی دهنه کوزه دستمالی می کشند و دختر بچه ی پنج یا شش ساله ای را پای کوزه می نشانند و یک نفر از زنان مجرب و سابقه دار اشعار مخصوص فال سمنو را می خواند و در هر رباعی دختر یک چیز از توی کوزه در می آورد آن چیز متعلق به هر یک از نیت کنندگان باشد شعر خوانده شده جواب نیت صاحب آن چیز است که از کوزه درآمده است اشعار فال سمنو این است :

قرنفل اویم اویم                          دریم قویمنه قویوم

یاغیش یاغار یردویماز                 من سندن نجه دیوم

 

 

مراسم سوگواری حسینی

 

 

 در شهرها و روستاهای درگز ، مانند سایر نقاط کشور از اول ماه محرم به مناسبت سالگرد شهادت امام حسین (ع) در واقعه کربلا و برگزاری مراسم سوگواری برای آن حضرت و کسان و یارانش ، مساجد و  تکایا و حسینیه ها را با قالی و قالیچه و فرش تزئین می کردند و در و دیوار آن را با پارچه های سیاه که روی آنها اشعار مذهبی درباره وقایع کربلا نوشه شده بود می بستند و علم حسینی را در صحن حیاط مسجد یا تکیه گاه حسینیه به صورت باشکوه  نصب و برپا می نمودند و به سوگواری شهدای کربلا و ذکر مصبیت وارده بر امام و اهل بیت و یاران آن حضرت می پرداختند و در دهه ی محرم در مساجد و تکایا و منازل ، قند و چای و یا پلوخورشت ، شربت ، شله قلمکار ، حلیم و حلوا به عنوان نذر می دادند .

 

 

 

 

 

 

شب چله

 

 شب یلدا یا شب چله رسم بود که در هر خانواده باید افراد خانواده در آن شب هندوانه بخورند ، معتقد بودند با خوردن هندوانه در اول فصل زمستان آن سال ، از خوردن هندوانه و میوه سال دیگر نیز برخوردار خواهند شد .

شب یلدا افراد خانواده پس از صرف شام دور سفره ای گسترده جمع می شدند و از انباری هندوانه و خربزه و انگور که از محصول باغ خود جمع کرده و تا آن موقع نگهداری کرده بودند می آوردند و می خوردند .

در اغلب خانواده ، افراد دور و نزدیک فامیل همه در این آئین شرکت می کردند و شبی را به شب نشینی و خوشی می گذرانیدند .

 

 

شکستن کوزه کهنه

 

شب چهارشنبه سوری هر چه کوزه کهنه در خانه بود ، زنان و دختران و جوانان می بردند پشت بام و به کوچه پرت می کردند و می گفتند .

دردیم بلام گیده                         کوزیه گیده کوچیه

                 یعنی درد و بلام بره توی کوزه و بره توی کوچه

 

 جوانان و مردان با تفنگ ساچمه ای تیر هوایی شلیک می کردند و یا مقداری باروت را به یک سوراخ باریک و عمیق که در زمینه خانه یا کوچه می کندند می ریختند و فتیله ای از نخ پنبه در آن کار می گذاشتند و سر فتیله را آتش می زدند و ترقه در می کردند و غالبا هم در اثر بی احتیاطی و انفجار آنی و شدید باورت دست و صورتشان می سوخت و مجروح می شدند .

 

 

 

 

 

 فالگوشی

 

دختران و پسران دم بخت چادر بسر می انداختند و روی خود را سخت می پوشاندند که کسی آنها را نشناسد  و می رفتند به کوچه و سر چهار راه به حرفهای اولین عابر گوش می دادند و حرفی که از زبان او به گوششان می رسید همان را به فال نیک یا بد می گرفتند و جواب نیت خود تلقی می کردند .

 

 

ملاقه زنی

 

 بعد از فالگوش ایستادن ملاقه  و ظرفی با خود برداشته و به درب خانه های همسایه ها یا بستگان نزدیک می رفتند و همان طوری که روی صورت خود را پوشانده بودند با ملاقه در خانه را می زدند و یکی از افراد خانه دم در می آمد و مقداری آجیل و نقل و شیرینی و یا پول نقره  قران به ظرف ملاقه زن بدون اینکه سعی در اصرار شناسایی او داشته باشد می ریخت و برمی گشت ، ملاقه زنها آن آجیل و شیریی و پولهای جمع آوری شده را روز چهارشنبه آخر سال مشکل گشا تهیه می کردند و به نیت برآمدن حاجت تقسیم می نمودند .

 

خوانچه عید برای نامزد

 

در هر خانواده ای که دختری برای پسر خود نامزد کرده داشتند  رسم بود که دو قواره پارچه  لباسی برای نامزد و مادر او  و دو جفت کفش ، مقداری برنج و روغن ، گوشت  و انار و سیب و شیرینی به مقدار مصرفی تمام افراد خانواده نامزد در چند طبق می چیدند و روی هر یک شال ترمه می کشیدند و یکی دو روز به عید مانده به وسیله سه یا چند نفر از خدمتکاران زن یا مرد به خانه نامزد می فرستادند خانواده نامزد هم طبقها را خالی می کردند یک قواره پارچه را بریده  برای لباس رو و یک قواره پارچه پیراهنی برای داماد می فرستادند  و به حاملین خوانچه ها هم انعام مناسبی می دادند .

 

 

 

 

سیزده بدر

 

 

یکی از سنن باستانی که در درگز هم مانند سایر نقاط ایران متداول و معمول بوده مراسم سیزده بدر بود  روز سیزدهم فروردین مردم معتقد بودند که  باید این روز پا به بیرون خانه بگذارند و به باغ و صحرا کنار آب و سبزه بروند و ضمن گردش و تفریح پا روی سبزه  گذاشته و در برنامه های روز 13 شرکت کنند  برنامه های روز سیزده عبارت بود از :

رقص دسته جمعی زنان و دختران یا مردان و پسران با آهنگ و دهل و سرنا ، کشتی چوخه ، اسب دوانی ، پرش ، تاب بازی  ، در این روز غذای سبزی پلو و کوکوسبزی تهیه می کردند و آجیل و شیرینی همراه بر می داشتند و به محلهای برگزاری روز سیزده از قبیل :

باغهای گلریز ، باغهای کهنه قلعه ، قرخ قیز ، چهل میر ، شیلگان ، حضرت سلطان ، و.... می رفتند روز سیزده بازاری هم به وسیله فروشندگان دوره گرد یا کسبه تشکیل می یافت و در این بازار ، : شیرینی ، آجیل ، نقل و نبات ، قند و چای ، گوشت ، و روغن و.... به معرض فروش گذاشته می شد .

 روز سیزده گاهی بارندگی شدید بساط عیش و نوش خانواده ها را به هم می زد و ناچار می شدند که سفره ها را  برچینند و به پناهگاهی بروند . در این روز سعی می کردند بین افراد برخورد خشونت آمیز یا دعوایی پیش نیاید که آن را نحس روز سیزده می دانستند و همه کوشش می داشتند که اوقات خود را در آن روز به خوشی بگذرانند .

دختران پایه بخت  هم سبزه ها را گره می زدند و می گفتند :

الله تیز بختیم آجلسون ، گلی یق دونم بیچلسون ، گلن ائیل اوشاقیم اولسون

یعنی خدایا به زودی بختم باز شود و لباس عروسام بریده شود و سال دیگر بچه ام متولد گردد .

پس از برگزاری مراسم روز سیزده خانواده ها طرف عصر به خانه های خود باز می گشتند .

 

 

 

 

 

 

 

 

باورهای مردم درگز

 

 اگر کلاغی صبح زود پشت بام یا روی دیوارخانه بانگ زد ، معتقدند که خبر خوشی می رسد یا مسافرشان از سفر می آید .

در آستانه در نمی نشینند دچار بهتان شوند .

اگر مردی از میان دو زن عبور کند بختش بسته می شود .

نگین  عقیق را در انگشتری مایه نشاط می دانند .

هر گاه مرغی مثل خروس بخواند آن را شوم  می دانند و می کشند .

اگر کسی روی سگ یا گربه ای آب بپاشد روی دستش زگیل در می آید .

روز چهارشنبه حمام رفتن و ناخن گرفتن را بد می دانستند ، روز شنبه هر هفته نباید پولی به کسی داد یا خرج کرد زیرا تا آخر هفته پول از کیسه درخواهد آمد .

 روزهای یکشنبه به عیادت مریض نمی رفتند چون باعث طولانی تر شدن مریضی آن فرد می شد

هر گاه کف دست راست به خارش می افتاد آن را به فال نیک می گرفتند و معتقد بودند که همان روز پولی به دست آن خواهد رسید .

 

 

 پرش :

 

درگوشه ای از میدان کنار شهر و روستا ، زمین همواری را برای پرش آماده می نمایند و مقداری از آن را با خاک نرم یا ماسه می پوشانند . در ابتدای خاکها ، برآمدگی سکو مانند ، از سنگ چینی با ارتفاع یک متر می سازند و پرش کنندگان از سی یا چهل متری می دوند و همین که به برآمدگی می رسند خیز برداشته و خود را روی ماسه ها پرت می کنند . برد و مسافت هر یک بیشتر باشد آن برنده شناخته می شود .

در این مراسم هم نوازندگان به نواختن آهنگهای شاد مشغول می شوند و تماشاگران هم به تشویق پرش کنندگان می ایستند به برندگان تا نفر سوم جوایز مناسبی می دهند .

 

 

 

 

تاب بازی :

 

در میدان یا کنار شهر روستا یا در باغها دو چوب صاف و راست با ارتفاع چهار و پنج متر محکم به موازی هم به فاصله دو متر به زمین نصب می کنند و یک چوب هم به طور افقی در سر این دو چوب با طناب می بندند در وسط این چوب افقی دو رشته طناب ضخیمی می بندند و به طرف زمین آویزان می نمایند و نیم متر به زمین مانده گره می زنند و جوانان و مردان یا زنان و دختران یک یک با دو پا روی آن طناب ایستاده و دستهای  خود را بدور طناب می گیرد و یک نفر مربی یا داور او را به حرکت در می آورد سپس او باز و بسته کردن طناب به وسیله دستان خود به  حرکت سرعت می دهد و تاب می خورد و اوج می گیرد و هرکس بیشتر اوج بگیرد او برنده می شود . در این ورزش هم نوازندگانی  و تماشاگرانی تاب بازان را تشویق می نمایند .

 

 

ضرب المثل  درگزی ها

 

آت میین آتاسین تاینمز ، اسب سوار پدرش را هم نمی شناسد .

آجون ایمانی اولمز  ،گرسنه ایمان ندارد .

بیله تازانه ، بیله چغندر ، برای چنین دیگ چنین چغندر

کوکوری تاپار سوچوقری ، کور کور را پیدا می کند آب گودال را

پورقانیوه گوره ایاقوی اوزالت ، به اندازه لحافت پا دراز کن

پیچاق دسته سین کسمز ، کارد دسته اش را نمی برد .

قزل آلما کور النه دو شر ، سیب سرخ به دست آدم کور می افتد .

سلطان محمود دن بویوک خدای ورا ، از سلطان محمود بزرگتر خدا هست .

 

 

 

 

 

 

 

استاسه پایه در خراسان

 

استاسه پایه بازی گروهی است که بین دو تیم با نفرات مساوی انجام می شود و این بازی همانند بسیاری از بازیهای محلی بدون وسیله برگزاری می شود و به فضای چندانی نیاز ندارد و هر دسته یک نفر سر دسته  به نام اوستا دارد برای تعیین تیم های مدافع و مهاجم قرعه کشی انجام می شود .

نحوه بازی : پس از انجام قرعه کشی سرگروه بازنده به عنوان تیم مدافع دایره وار در حالی که دستهای خود را روی شانه یکدیگر قرار می دهند کنار هم می ایستند . وظیفه دوستان  این گروه مراقبت از کلیه نفرات گروه در مقابل مهاجمین است .

مهاجمین سعی می کنند روی شانه هر یک از نفرات  مدافع سوار شوند البته با سرعت دوره خیمه می کنند . و با پرش بر پشت و شانه آنها سوار می شوند اوستای مدافع در حالی که دست بر شانه نفرات خود دارد . دور آنها می چرخد با پا ، مهاجمین را دور می کند . چنانچه با پا می تواند به یکی از مهاجمین قبل از سوار شدن بزند جای دو دسته عوض می شود و بازی به شیوه فوق ادامه پیدا می کند . نظیر این با تفاوت های بسیار اندک در چندین استان دیگر از جمله مازندران ، گیلان ، لرستان ، اصفهان ، کهکیلویه  و بویراحمد و...انجام می شود .

 

 

 آثار تاریخی

 

امامزاده محمد

 

 در روستای شیلگان از توابع بخش لطف آباد درگز واقع در کنار مرز بین ایران و شوروی مقبره ای  به نام امامزاده محمد وجود دارد .

محمد فرزند امام جعفر صادق (ع) ملقب به ابوجعفر که در 144 ق در مدینه چشم به دنیا گشود ، تبار مادرش خدیجه به امام حسین (ع) می رسد و چون کسی بود که بنا به درخواست و تایید مردم حجاز به  حکومت نشست آن را امیرالمومنین نامیدند و به جهت زیبایی اندام و چهره به او لقب دیباج دادند که معروف شد به امیرالمومنین دیباج  

 

 

 

مامون پسرهارون الرشید پس از گرفتن مقام خلافت از برادرش محمد سپاهی به حجاز فرستاد تا ابوجعفر محمد را دستگیر نمایند . محمد پس از نبرد با قوای مامون به علت کمی نیرو نتوانست مقاومت نماید و در نتیجه اسیر قوای مامون شد و او را به مرو خراسان نزد مامون آوردند ، مامون که با انتخاب امام رضا (ع)  به ولایتعهدی خود درباره علویان ملاحظاتی داشت محمد را تحت نظر گرفت و هنگامی که به قصد انتقال مرکز خلافت از مرو به بغداد حرکت کرد محمد را نیز همراه خود برداشت .

مورخان معتقدند که محمد در سرخس یا گرگان درگذشته است . گرگان یا قوزقان که رودخانه زنگلانلوی درگز به این نام معروف است در حوزه شیلگان از توابع بخش لطف آباد قرار دارد .

بنابراین آرامگاه این امامزاده در قریه شیلگان واقع و زیارتگاه عمومی است .

 

 

 

قاتقلی امام

 

در شمال غربی محمد آباد مرکز شهرستان درگز در دو کلیومتری غرب روستای ارتیان بین این روستا و روستای خاخیان بقعه ای وجود داردکه بنای آن تشکیل شده از یک تالار و پشت آن دو اطاق که یکی پشت بقعه و دیگری مقبره است در این مقبره قبری است که روی سنگ قبر نوشته شده میر قاضی سلطان ولی مشخص نشده که این شخص از امراست یا از مشایخ صوفیه  یا امامزاده

این مزار مورد توجه خاص مردم روستاهای اطراف می باشد و در تابستان مردم به آن  روی می آورند از قدیم عقیده دارند کسی به به گلو درد و سرفه شدیدی یا سیاه سرفه مبتلا باشد و روی سنگ این قبر ماست بریزند و با زبان بلیسند درد گلو سرفه آنها قطع شده و بهبود می یابند به این علت صاحب این مزار را قاتقلی امام یا امام ماستی نام نهاده اند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بقعه جان عزیز

 

 در روستای جان عزیز نزدیک قلعه محمدتقی بیک واقع در دره درونگر مزاری است که آن را جان عزیز می گویند و مردم روستاهای اطراف به زیارت و ادای نذر می روند و در آنجا گوسفند نذری سر می برند و آبگوشت می پزند و مردم روستا را اطعام می نمایند روی قبر یا در بقعه نامی از صاحب قبر وجود ندارد یا از بین رفته است و جلوی این مزار چشمه ای  جاری است که آب چون تگرگ سرد است و اطراف آن باغ مشجر  و سردرختی است و در دامنه کوه کپه داغ یا رشته کوه علی بلاغ قرار دارد و بسیار آب و هوای خوب و لطیف دارد و از ییلاقهای درگز محسوب می شود . اغلب خانواده های درگز در فصل گرمای تابستان به آن جا می روند و به استراحت می پردازند .

 

 

علی بلاغ

 

بالا سر روستای جان عزیز وسط کوه علی بلاغ چشمه ایست که به آن چشمه علی بلاغ می نامند و بیشتر بیماران و درمندان را از روستاهای اطراف به وسیله اسب و قاطر و الاغ به آنجا می برند و در ایوان و اطاقی که اطراف چشمه وجود دارد اقامت می نمایند معتقدند در یکی از جنگها گذر حضرت امام علی (ع) به آن جا افتاده و آب آن چشمه را تبرک کرده و آب چشمه شفای درد است . از آب آن چشمه بخورد بیماران می دهند و آنان را با آن آب شستشو می دهند .

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

شعرای دانشمند قدیم درگز

 

 

انوری ابیوردی

 

استاد حکیم اوحدالدین علی انوری  فرزند وحیدالدین  محمد اسحاق ابیوردی است که در روستای بدنه در دشت اتک از ولایت ابیورد به دنیا آمد . تحصیلات خود را در مدرسه منصوریه طوس شروع کرد و در ابتدا خاوری تخلص داشته سپس به انوری تغیر داده و حجه الحق علیم او بوده است .

انوری طبعی قوی و اندیشه ی مقتدر و مهارتی وافر در آوردن معانی دقیق و مشکل در کلام روان و نزدیک به لهجه تخاطب زمان داشته ، بزرگترین وجه اهمیت او در همین نکته اخیر یعنی استفاده  از زبان محاوره در شعر است غزلهای او از حیث سادگی لفظ و لطافت معنی بهترین غزلهای فارسی پیش از سعدی است انوری را در شمار چهار کسی از سخنوران معروف یعنی : سعدی ، نظامی ، فردوسی آورده اند .

 

 

امیر معزی :

 

ابوعبدالله محمد بن عبدالملک معزی از شاعران  استاد و زبان آور و فصیحان نامبرده خراسان است . پدرش امیر الشعرا برهانی شاعر عهد آلب ارسلان بود و پسرش  با حفظ امیر الشعرائی همچنان در دستگاه سلاجقه بماند و تخلص خود را از لقب ملکشاه سلجوقی( معز الدین ) اقتباس کرد و بزودی در خدمت آن سلطان تقرب یافت و به علت طول زندگی پدر و خود معزی در دربار سلطان سلجوقی و اقامت در نیشابور امیر معزی را نیشابوری هم خوانده اند .

معزی معانی بسیار در الفاظ ساده و خالی از تکلف ادا می کند و قدرتش در آوردن عبارات سهل و بدون تعقید و ابهام از قدیم مورد توجه ناقلان بود کوششی که او در سرودن غزلهای نغز ساده به کار برده مسلما یکی از وسایل موثر در پیشرفت فنی غزلسرایی بود .

 

 

 

 

 

 

 منابع :

 

 

فرهنگ مردم ایران ،   سید علی میرنیا

ایلات و طایف درگز ،     سید علی میرنیا

پیشینه ها و بزرگان محلی

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:31  توسط مدیریت کانون  | 

شهرستان درگز

 1-   نگاهی به شهرستان درگز

 شهرستان درگزبا پهنه ای حدود 3924 کیلومتر مربع در شمال استان خراسان و ترکمنستان در 37 درجه و 26 دقیقه پهنای شمالی و 59 درجه و 7 دقیقیه درازای خاوری نسبت به نیمروز گرینویچ قرار دارد.

این شهرستان از سوی شمال و خاور به جمهوری ترکمنستان از باختر به شهرستان قوچان از جنوب به شهرستان چناران ( قوچان و مشهد ) محدود است.

بلندی شهرستان درگز از سطح دریا حدود 450 متر است .آب و هوای آن در نقاط کوهستانی و دامنه کوهستان هزار مسجد سرد و نواحی پست گرم و پوشیده از مرتع و چمن زار است.مهمترین رودخانه آن زنگانلو است که از هزار مسجد سرچشمه می  گیرد.

شهرستان درگز در تقسیمات کشوری سال 1375 ه.ش که توسط دفتر تقسیمات کشوری وزارت کشور انجام شده است دارای 4 بخش: مرکزی ..چاپشلو..لطف آباد و نوخندان. 4 شهر : درگز..چاپشلو..لطف آباد و نوخندان. 7 دهستان : تکاب.. قره باشلو.. دیباج.. هزار مسجد.. درونگر.و شهرستانه بوده است.

جمعیت این شهرستان در سر شماری عمومی نفوس و مسکن 1375 ه.ش .78614 نفر بوده است .که از این شمار 38804 نفر مرد و 39810 نفر زن بوده است.

از 78614 نفر جمعیت سال 1375 ه.ش 39046 نفر در نقاط شهری و 39568 نفر در نقاط روستایی زندگی می کرده اند.

 

شهر درگز

 جایگاه جغرافیایی

 شهر درگز مرکز شهرستان درگز با پهنه ای حدود 675 هکتار در شمال خاوری خراسان در کنار مرز ایران و جمهوری ترکمنستان در مسیر راه قوچان –لطف آباد  در 37 درجه و 26 دقیقه و 30 ثانیه پهنای شمالی و 59 درجه و 6 دقیقه و 15 ثانیه درازای خاوری نسبت به نیمروز گرینویچ دارد.

این شهر از سوی شمال و خاور به مرز ایران و ترکمنستان از باختر به روستای سعد آباد و از جنوب به شهر چاپشلو محدود است.

بلندی شهر درگز از سطح دریا 390 متر و فاصله هوایی آن تا تهران 712 کیلو متر است. فاصله زمینی این شهر تا مشهد 255 تا قوچان 103 کیلو متر است.

رودخانه درونگر از 4 کیلومتری شمال شهر درگز می گذرد و شعبه ای از آن زمین های زراعی شمال و شمال خاوری درگز را آبیاری می کند.

شهر درگز در میان دشت شهرستان درگز قرار گرفته و بلندی قابل توجهی در نزدیکی آن وجود دارد. تنها زرین کوه به بلندی 749 متر در 10 کیلومتری شمال آن قراردارد.

هوای درگز گرم و نیمه مرطوب است بیشترین درجه حرارت در تابستان 38 درجه بالای صفر و کمترین آن در زمستان ها 2 درجه زیر صفر است . میلنگین باران سالیلنه درگز 350 میلیمتر گزارش شده است.

 نام و پیشه تاریخی

 شهر و ناحیه درگز از دوران پیش از اسلام تا کنون داراگرد . داراگرد .. نیسا یا .. آپاوارتاکن .. باورود.. ابیورد.. اتک.. نسایا .. درون .. خاوران و دریجز نامیده می شده است.

درباره نامگذاری این شهر و شهرستان  تاکنون داوری های گوناگونی داده شده است. شماری گفته اند چون در این ناحیه بیشه و درخت گز زیادی وجود داشته به ( دره گز ) سر شناس شده است که این نامگذاری درست نیست.

داوری درست تر از سده 3 پ . م یعنی زمان اشکانیان است . پس از آن که اشکانیان علیه سلوکیان بر خواستند اشک اول ( ارشاک ) در ضمن نبرد کشته شد ولی برادرش تیر داد به پیروزی رسید و شهری به نام داراگرد در پارتیای اصلی بنیاد گذارد.

پیرنیا بر پایه نوشته های تاریخ و جغرافیایی نگاران پیشین پارت اصلی را کوهستان در خراسان و اتک و به بیان دیگر بین بیابان مشهد و کویر خوارزم دانسته است.

بنابراین نواحی درگز ..بجنورد..اسفراین..قوچان ..شیروان و کلات در قلمرو پارت اصلی قرار داشته است. ایزیدور خاراکسی که در سده 3 پ.م می زیست محل شهر دارا در شمال پارت تعیین کرده و به آن " آپاوارتنن " نامیده است.

دایره المعارف اسلامی ابیورد را سرزمین نیاکان اشکافی و محل شهر دارا را در آن جا تعیین کرده است . بنابراین بایستی شهر " دارا " در دامنه کوه های درگز قرار داشته باشد.

درگز به دلیل همسایگی با مرز ایران و جمهوری ترکمنستان از اهمیت سیاسی  نظامی برخوردار است . از آن جا که شهر و ناحیه درگز در گذشته بخشی از شهرستان قوچان بوده می توان گفت: که این شهر از لحاظ تاریخی و سیاسی و تا اندازه ای اجتماعی و اقتصادی بستگی زیادی با شهر قوچان دارد.

ابوسعید ابوالخیر عارف سر شناس ایرانی در مهنه یا میهنه در نزدیکی درگز به دنیا آمده است.

 ویژگی های انسانی

 درگزی ها مردمی شجاع و سخت کوش ..باغرور..زرنگ هستند. به فارسی و ترکی سخن می گویند و مذهبشان شیعه جعفری است.

جمعیت شهر درگز در سرشماری عمومی نفوس و مسکن 1375 ه . ش دارای 31162 نفر بوده است که از این شمار 15496 نفر مرد و 15666 نفر زن بوده اند.

 توانایی های اقتصادی

 شهر درگز و پیرامون آن دارای کشاورزی و دامپروری خوبی است. و فراورده های کشاورزی آن گندم .. جو.. جو..کنجد.. میوه های گوناگون حبوبات ... است.

درگز و پیرامون آن چون در درون کوهستان هزار مسجد قرار گرفته و پوشیده از مرتع و چمن زار است یکی از مراکز مهم دامداری و دامپروری خراسان به شمار می رود.پرورش دام شامل گوسفند .. بز.. گاو..گاومیش..شتر..اسبو الاغ و همچنین پرورش و نگاهداری طیور به روش سنتی و صنعتی رایج است.

از صنایع دستی مردم درگز قالی بافی .. گلیم.. جاجیمبافی .. نمدمالی .. چاروق .... را می توان نام برد.

راه قوچان – درگز از گردنه مهم الله اکبر می گذرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:27  توسط مدیریت کانون  | 

قصه (تخم مرغ های رنگی )

تخم مرغ های رنگی :

  بچه های دهکده خوشحال بودندروز قبل از جشن سالیانه دهکده بود و مثل هر سال بچه ها می توانستند تخم مرغ رنگ کنند و به روستاییان هدیه بدهند هر کدام از بچه ها تعدادی تخم مرغ از مادرشان می گرفتند و آن ها را رنگ می کردند آنوقت آنها را در جاهایی که روستاییان عبور می کردند پنهان می کردند که یک موقع روستاییان نبینند که دارند واسه آنها  تخم مرغ رنگ می کنند بعد از اینکه رنگ کردن آنها تمام شد جداگانه آنها را کادو کردند و به عنوان هدیه عید بردند در خانه روستاییان و به آنها هدیه دادند روستاییان وقتی هدیه رو گرفتند و آن را باز کردند خیلی خوشحال شدند و خستگی کار خود را فراموش کردند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:23  توسط مدیریت کانون  | 

و اما قصه (قصه پیرزن و خروس) :

قصه پیرزن و خروس:

 یکی بود یکی نبود غیر از خدا هیچ کس نبود یک خروس و یک پیرزن زندگی می کرد پیرزن می خواست به بازار برود به خروس گفت من می خوام برم بازار تو نباید سنجد ها رو بخوری آنها مال پسر همسایه است پیرزن رفت و خروس رفت به طرف سنجد ها و شروع به خوردن آنها کرد وقتی پیرزن برگشت دید خروس همه آنها خورده با خروسه دعوا کرئ و رفت پیش پسر همسایه از آن عذر خواهی کرد.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:23  توسط مدیریت کانون  | 

بازم محرم باز این همه نما

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:22  توسط مدیریت کانون  | 

محرم این همه صفا

محرم و اینه همه صفا

 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 12:16  توسط مدیریت کانون  | 

این محرم و صفر است که اسلام را زنده نگه داشته است (امام خمینی )

محرم ماه پیروزی خون بر شمشیر

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 9:58  توسط مدیریت کانون  | 

مهر مادری

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم دی 1387ساعت 9:48  توسط مدیریت کانون  |